صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...
مقدمه
پیدایش معماری معاصر ایران اگر چه به گونه ای کاملا" مشخص نخست به تحولات معماری در کشورهای اروپای غربی و سپس به تحولات معماری در آمریکا و حتی در اواخر به تجربیات کشورهای جهان سوم و آسیایی در این زمینه مربوط است ولی در جوهر خود پدیده ای است کاملا" مستقل که نه تنها به جهت گاهشماری و فاکت های تاریخی بلکه حتی از نظر ماهیت کلی و روش برخورد نیز متفاوت و منحصر به فرد است. تصور هم ارزش بودن پدیده های ساختمانی و وقایع فرهنگی مربوط به حوزه معماری معاصر ایران با دیگر معماری های جهان احتمالا" منتج با معماری دوران بیش از معاصر، تداعی کننده خود آگاهی تاریخی و فرهنگی از دیسیپلین معماری است، در ایران به صورتی تقریبا" ناآگاهانه و شاید تا حد زیادی حسی و سلیقه ای شیوع یافت. عدم خودآگاهی فرهنگی و تاریخی دیسیپلین معماری در ایران به علاوه ماهیت اصولا" ضدتاریخی معماری مدرن که مرجع الهام مستقیم طراحان ایرانی در بخش عمده ای از تاریخ معماری معاصر بوده است، با توجه به ضعف های درونی نهادهای دولتی مسیول کنترل و هدایت فعالیت ساختمان سازی و تأثیر مهم ولی غارتگرانه اهرمهای اقتصادی خرد و کلان بر این فعالیت موجب شدند که معماری معاصر ایران در مفهوم عام و دستچین نشده خود تبدیل به مجموعه ای پیچیده از پدیده هایی گردد که یافتن هر گونه تداوم منطقی، زمانی، مکانی، سبک شناسی یا نظری در آن بسیار دشوار است. شاخص های متداول در دسته بندی و سنجش آثار معماری، حتی روشهای فنی انجام این گونه مطالعات در ایران به هیچ وجه جوابگو این پیچیدگی نیستند. بیش از پرداختن به پاسخگویی هر گونه سیوال در این مورد نخست ضروری است صورت مسیله مورد تعمق و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. در این مقاله سعی شده است ویژگیهای تحقیق در زمینه تاریخ معماری معاصر ایران، مشکلات عمده آن و همچنین مسایل کلی مربوط به تاریخنگاری معماری به طور کلی و معماری معاصر تا آنجا که به بحث اصلی می توانند مربوط شوند مطرح شوند. طبیعی است که چنین بحثی به دلیل تازگی و فقدان منابع و مراجع مطالعاتی کافی نمی تواند بدون نقص باشد تاکنون هیچ تحقیق سیستماتیک و دقیقی در این مورد انتشار نیافته و بنابراین انتظار می رود گره های نظری و فنی متعددی در مسیر مطالعات تاریخی معماری معاصر ایران به وجود آیند. هدف این تحقیق در حقیقت زمینه سازی برای انجام مطالعاتی مفصل تر و عمیق تر در مورد معماری معاصر ایران است.
1 - مشکلات تاریخ نگاری معماری معاصر ایران
1 - 1 - محدودیت های موضوعی
برای سنجش و قضاوت آثار معمار در دیسیپلین های تاریخ نگاری و نقد، که در مورد معماری معاصر خصوصا" از یکدیگر غیرقابل تفکیک هستند، عوامل و ابزاری کم و بیش مشخص وجود دارند. یکی از مشکلات عمده در ایران فقدان یا نقصان عوامل و ابزار فوق است. در کلیه روشهای تاریخ نگاری معماری دانسته های اجتماعی فرهنگی نقش کم و بیش مهمی را ایفا می کنند. این دانسته ها نه تنها ضرورت پیدایش پدیده های معماری بلکه شکل فیزیکی آنها را نیز در دیدگاهی کلی می توانند توضیح دهند. توسعه معماری معاصر در ایران، به صورت بازتاب تحولات معمارانه ای که خود منبعث از واقعیت های اجتماعی و فرهنگی متفاوتی بودند، باعث گردید پیوستگی محکم و منطقی بین معماری و وقایع اجتماعی و فرهنگی به وجود نیاید. ضعف سیستم ارتباطی پدیده های فوق از طرف دیگر متأثر از فقر اتفاقات معماری و فرهنگی و دامنه محدود تأثیرگذاری آنها بر یکدیگر و بر زندگی اجتماعی است. به طور خلاصه معیار بسیار مهم تحولات فرهنگی و اجتماعی نمی تواند نقش مهم و مستقیمی در تاریخ نگاری معماری معاصر ایران داشته باشد.
مسیله مهم دیگر که از فقدان مشخص و عنوان شدث کمبود منابع مطالعاتی و مراجع کتاب شناسی معتبر و دقیق در این زمینه مسیله سازتر است، کمبود هر نوع تیوری معماری یا متدولوژی تدوین شده اصیل طراحی است. گذشته از دشوار بودن شناسایی آثار اصیل و بدیع و متمایز ساختن آنها از ابداعات شگردگرایانه، وجود این مسیله خود موجب می گردد که امکان سنجش آثار، در مقایسه بین اهداف اولیه طراح و نتایج حاصله، از مورخ سلب گردد. در چنین شرایطی بحث معماری به ناچار خلاصه می شود به دسته بندیهای سبک شناسانه در بینشی زیبایی شناختن، طبیعتا" در چنین روشی نیز ضعف ارزشهای سبک شناسانه موجود در معماری مدرن، که طبیعتا" به گونه ای محسوس تر بر معماری ایران سایه می اندازد و عدم وجود سیر منسجم تحول تیپولوژیک در آثار برجسته ایرانی که می توانست مکمل هر گونه مطالعه سبک شناسی باشد، خود یکی از موانع و مشکلات کار است.
یکی از ویژگیهای معماری معاصر ایران رخنه تدریجی معماری مدرن عموما" به تغییرات تدریجی توجه نمی کند. هدف تاریخ معماری شناسایی مسیر تحولی یک معماری از طریق شناسایی نقاط عطف و آثار برجسته و منحصر به فرد است. نقاط عطف خود مراجعی هستند که معماری را در سطح کلی و وسیع متحول می سازند. مشخصه های هر مقطع از تحول در تعدادی اثر شاخص و اصیل قابل مطالعه است. در مورد معماری معاصر ایران، به دلیل تأثیرپذیری مستقیم از معماری غربی، این آثار شاخص و مرجع خارج از مرزها قرار دارند و آنچه در این جا باقی مانده است لاجرم نوعی معماری صغیر است که دریافت سیر تحولی آن تنها از طریق مطالعه نمونه های متعدد و غیربرجسته امکان پذیر است.
چنان که گفتیم تاریخ نگاری معماری به آثار برجسته، نقاط عطف و اصولا" آثاری که نقطه آغاز تحولی در معماری باشند توجه می کند برای مثال خانه سازی مسکونی عادی که به صورتی بسیار تدریجی و بدون مفصل بندیهای تاریخی مشخص متحول میشود موضوع مطالعات گونه شناسی است. در شناسایی این آثار نکته مهم تفکیک حرکت های اصیل از ابداعات سلیقه ای و فرمالیسم های نوگرایانه است. از طرف دیگر محیط زندگی انسان مملو از پدیده های ساختمانی است که حتی معماری محسوب نمیشوند بنابراین لازم است که در مرحله اول آنچه که معماری نیست از آثار معماری متمایز گردد و در مرحله بعد آثار متمایز برجسته شناسایی شوند. البته باید اذعان داشت که شناسایی آثار معمارانه به اندازه تعریف دیسیپلین معماری موضوعی مبهم و غیرمشخص است. بنابراین پیش از آغاز هر گونه مطالعه تاریخی، ضروری است تعاریف پایه ای و دیدگاه مورخ مورد تحقیق قرار گیرند.
در هر حال اگر معماری معاصر به مفهوم جهانی آن مورد نظر باشد تاریخ نگاری معماری معاصر ایرانی به دلیل انگشت شمار بودن آثار برجسته و قابل مقایسه با آثار شناخته شده جهان امری غیرممکن به نظر می رسد. لیکن اگر معماری معاصر ایرانی در سطحی واقع گرایانه تر بررسی شود می توان با ابزار مطالعات صرفا" کالبدی به مطالعه و بررسی آن پرداخت. آثار نه به دلیل ارزشهای بدیع آنها بلکه به خاطر نقش آنها در سیر تحولی این معماری صغیر و منعکس نمودن مشخصه های سبک شناسی و زیبایی شناختی در هر مقطع تاریخی مورد توجه هستند. بنابراین طبیعی است که بیشتر آثار به دلیل وجود ارزشهای منحصر به فرد و خلاقیت متعالی هنری مورد بررسی قرار نخواهد گرفت. تنها مطالعه ای تاریخی می تواند ارزش و اهمیت هر اثر را در رابطه با متن تاریخی آن ارزیابی کند.
1 - 2 - محدودیت های زبان شناختی
مشکلات زبان شناسی بخش دیگری از معضلات را تشکیل می دهند اصولا" بین زبان محاوره ای و زبان تخصصی تفاوتهای مشخصی وجود دارند. تا آنجا که این تفاوت به وجود واژگان فنی در زبان تخصصی مربوط می شود مشکل فوق محسوس نیست. زبان تخصصی اغلب از واژه های مربوط به زبان متداول محاوره ای و نوشتاری استفاده های متفاوت می کند. برای مثال در ادبیات معماری بارها به فرم پویا (دینامیک) در مقابل فرم ایستا اشاره می شود. از نظر زبان محاوره ای کلیه فرم های معماری بدون حرکت هستند و مفهوم پویا در فرم معمارانه لاجرم تجریدی است از معنی متداول کلمه به دلیل فرهنگی نشدن معماری و ایده معمارانه در واقعیت امروزی ایران و سنجش معماری و ارزش گذاری بر آثار تنها از طریق جنبه ساختمانی و چه بسا اقتصادی آن هیچ گونه ارتباط منسجم بین این دو زبان به وجود نیامده است. در هر حال معماری اگر چه دارای جنبه های علمی نیز هست لیکن زبان آن ماهیتا" عینی و مربوط به زندگی روزمره است. برای مثال بارها از فرم هندسی و غیرهندسی در تقابل با یکدیگر صحبت شده است. در حالی که هر دو این مفاهیم از نظر علمی نادرست هستند. هر فرم ترسیم شده در هر صورت هندسی است و هر شییی ساخته شده اگر چه بر اساس طرحی مشخص و منظم از نظر هندسی ساخته شود در واقعیت بسیار پیچیده و نامنظم است امروزه به نظر می آید که زبان تخصصی معماری در فاصله ای بین زبان محاوره ای و علمی سرگردان است و اگر چه از هر دو اینها تغذیه می کند هنوز هویت مستقل خود را نیافته است.
مسیله دیگر فقدان واژگان و خصوصا" کمبود بسیار محسوس صفتها در زبان تخصصی معماری است. در زبان فارسی بسیاری از حالتها و خصیصه های معماری را نمی توان توصیف نمود. به دلیل فقدان کار فرهنگستانی در این زمینه فقدان زیادی وجود دارد. نگران کننده تر از مسیله توصیف معماری مسیله تفکر معماری است. تفکر در مراحل عالی و تجریدی خود از زبان شناسی قابل تفکیک نیست. ضعف زبان نه تنها به ساده شدن گفتار و نوشتار بلکه به ساده شدن اندیشه و بنابراین ناتوانی انسان در درک ظرافتها و پیچیدگی های مفاهیم می انجامد. در هر حال حتی از نظر نگارش متن ضعف فوق مولد مسیله ای درخور توجه است. ضرورت توصیف موضوعات به صورت گسترده به دلیل فقدان واژگان یا صفت های مناسب تا حد آزاردهنده ای از اهمیت و فشردگی مطلب می کاهد. در چنین شرایطی دیالکتیک «منظور» و «معنی» در متن نوشتاری نمی تواند از وجود تأکیدها و چفت و بست های مناسبی در جهت انتقال مفاهیم بهره مند شود.
1 - 3 - محدودیت های زمانی
یکی از مسایل مهم در پرداختن به معماری معاصر مسیله محدودیت های زمانی موضوع مورد نظر است آنچه مسلم است «معاصر» در معماری می تواند با «معاصر» در دیگر مقولات تاریخی همزمان نباشد. مسیله تعیین مبداء بیش از این که به مسیله انتخاب سلیقه ای یا قراردادی مربوط باشد مسیله ای است روش شناختی. تاریخ نگاری و نقد معماری می تواند دارای گرایشهای متفاوتی باشد. در هر گرایش پاره ای از پدیده های تاریخی به صورت محوری مورد مطالعه قرار می گیرند. برای مثال تاریخ نگاری کلاسیک معماری ایرانی که بر اساس سلسله های حکومتی صورت می گیرد طبیعی است که می تواند برای مثال آغاز سلطنت ناصرالدین شاه قاجار مثال آغاز برای سلطنت ناصرالدین شاه قاجار را آغازی برای معماری معاصر در نظربگیرد. گرایشهای اجتماعی و سیاسی مانند تاریخ نگاری لیوناردو بنه ولو(Leonardo Benevolo) ممکن است آغاز مشروطیت و تحولات اجتماعی سیاسی آن دوره را مبداء مطالعات خود قرار دهند. کسانی که با دیدگاه اثرشناختی به معماری توجه کرده و معماری مدرن را آغاز دوره معاصر می دانند سال 1314 و ساختمان مدرسه عالی دخران کار وارطان هاوانسیان را می توانند مبداء قرار دهند. اگر خواسته باشیم از دیدگاه تیوریک و فلسفی به معماری نگاه کنیم (آثار M. Tafuri برای مثال) ناچار هستیم امثال نادر اردلان و کامران دیبا را اولین معماران دوره معاصر محسوب کنیم.
در هر صورت منظور از این تحقیق عنوان نمودن مسایل و محدودیت های تاریخ نگاری معماری معاصر در ایران از یک طرف و بحث در مورد مسایل کلی مربوط به این دیسیپلین از طرف دیگر است. هر متدولوژی تحقیق ناگزیر است با ویژگیها ودشواریهای چنین مطالعاتی در ایران برخورد کرده راه حل اصیل و مناسبی را ارایه دهد. بنابراین تاریخ نگاری نیز مانند طراحی معماری به ایده خلاقانه، تیوری و بازنگری مداوم مبانی خود نیاز دارد. در ادامه مقاله، مبانی نظری تاریخ نگاری معماری معاصر، با توجه به مسایل کلی آن در جهان و خصوصا" با تأکید بر مسایل و محدودیت های چنین بحثی در واقعیت ایران، مورد بررسی قرار می گیرند.
2 - تاریخ نگاری و نقد معماری
2 - 1 - نقش و کاربرد
تاریخ نگاری معماری به طور عام به معنی پردازش و تدوین آثار تاریخی به روش علمی و انتقادی است. بحث در مورد این دیسیپلین و مبانی آن کاری بسیار دشوار است، زیرا تاریخ نگاری نه تنها به بررسی وقایع و پدیده هایی می پردازد که مرتبا" به لحاظ مفهوم و جنسیت در حال تغییر هستند بلکه خود نیز مقوله ای است تاریخی که روش شناسی آن مشمول دو متغیر «ناهمزمانی» و «در زمانی» است مسیله مهم دیگر شناسایی ساختار پیچیده ارتباط مطالعات متدولوژیک علمی و بررسی های انتقادی در امر تاریخ نگاری است. در هر حال باید اذعان داشت که تاریخ نگاری از مرحله ابتدایی گزینش دانسته ها تا مراحل پیشرفته و خطیر قضاوت در مورد ارزش آثار معماری همواره به نقد مربوط می شود. تاریخ نگاری نه تنها وظیفه تاریخی کردن پدیده های معماری را به عهده دارد بلکه نیازمند است به طور سیستماتیک مبانی خود را مورد بررسی انتقادی قرار داده و این دیسیپلین را نیز مانند هر روند تاریخی دیگر متحول سازد. خصوصا" معماری معاصر به دلایل پویایی، پیچیدگی، نزدیکی زمانی و خصوصا" ماهیت ضدتاریخی بخش مهمی از آن نیاز خاصی به بررسی انتقادی دارد. از طرف دیگر نقد نیز به معنی درک ارتباط حساس پدیده ها با ظرف تاریخی آنها (مکانی و زمانی) است. پدیده هایی که باید تحت ارزیابی مجدانه و بازنگری قرار گرفته ابهامات، ارزش ها، تناقضات، دیالکتیکهای مخفی و درونی آنها آشکار گردیده، کلیه بار معنایی آنها استخراج شود. مشکل نقد نیز توجه کردن به متغیر تاریخی در قضاوت کارها از یک طرف و در نظرگیری تاریخی و بنابراین نسبی بودن هر نوع نقد از طرف دیگر است. تاریخ نگاری بدون نقد دقیق و چند بعدی پدیده ها مبهم گردیده به کنار هم چینی برخی از وقایع و پدیده ها تبدیل می شود. شناسایی تاریخ نگاری و نقد به عنوان دیسیپلین های مرتبط به هم به معنی پذیرش همزیستی مداوم پدیده های حل نشده و مبهم در درون تاریخ است. طبیعی است که تاریخ نگاری و نقد همواره به مطالعه آثاری برگزیده می پردازند. تاریخ نگاری برای توصیف سیر تحولی معماری به مطالعه آثاری می پردازد که دارای خصوصیات تعمیم پذیر بوده و همچنین دارای اصالت باشند. ارزش های موفق را درون مجموعه آثار معماری نقد شناسایی و تعیین می کند. نقد نیز به شناسایی ارزش های آثار برگزیده می پردازد. ارزش های آثار برگزیده تنها در مطالعه ای تاریخی قابل رؤیت است. بسیاری از آثار قدیمی که امروزه ممکن است حتی پیش پا افتاده جلوه کنند، درون متن تاریخی خود بسیار حایز اهمیت می گردند. تاریخ و نقد از هم جدایی ناپذیر هستند زیرا هر دوی آنها یک هدف مشترک را دنبال میکنند: «شناسایی اثر».
نقد به عنوان ابزار شناسایی و ارزش گذاری بر آثار و پدیده ها ارزشی کاربردی دارد و می توان ادعا کرد که «حقیقت» نقد در جنبه کاربردی آن مستتر است. بازسازی وقایع از طریق کنار هم قرار دادن، مقایسه و مربوط ساختن دانسته ها به یکدیگر از آنجایی می تواند اهمیت یابد که از آن بتوان دلایل مخفی انتخاب های معمارانه را کشف نمود. کاربردی نقد در متن فرهنگی خود بعدی جدید می یابد. ارزش گذاری های منتقد و قضاوت های وی در فضایی مجرد صورت نمی پذیرد . ارزش فرهنگی نقد معماری عمدتا" به نقش مؤثر آن در فرهنگ عمومی جامعه مربوط می شود. نقد بنابراین دارای رسالتی فرهنگی است و قضاوت های آن به طور آگاهانه از درک شرایط تاریخی دیسیپلین معماری تأثیر می پذیرند. برای مثال در دوران تحولات فرهنگی نقد می تواند به تشویق گرایشهای نو و ضدیت با محافظه کاری و اپورتونیسم بپردازد و در مرحله بعدی به اصلاح همان گرایشها با نکته سنجی و خرده بینی مشغول شود. نقد با انرژی حاصله از عمل تغییر ارزشها، جریان معماری را ایجاد می کند. خصوصیت دوگانه نقد از یک طرف اسطوره زدایی از معماری و تاریخی کردن پدیده هایی است که ممکن است مطلق و همواره معتبر به نظر آیند و از طرف دیگر ارزش گذاری بر پدیده هایی است که خارج از ظرف مکانی و زمانی خود معنی نمی یابند. اگر چه پدیده زمان در نقد اهمیتی انکارناپذیری دارد لیکن شناسایی مشخصه های حقیقی زمان و اجتناب از سلیقه های نوگرایانه بسیار دشوار است. ما در دوره انقلاب فیگوراتیو زندگی می کنیم. دوره ای که در آن هیچ فرم یا تصویر حقیقت تلقی نشده و مرتبا" از تثبیت مفاهیم فیگوراتیو اجتناب می شود. در این میان شناسایی حرکت های اصیل نیاز به نوعی فاصله گیری تیوریک از دیسیپلین معماری دارد. تعیین میزان این فاصله از دیسیپلین معماری می تواند در نقش اجتماعی منتقد بسیار مؤثر باشد، زیرا چنان که گفتیم نقد معماری با استفاده آگاهانه از محدوده ای مجاز چرخش زاویه دید در قضاوت ها می تواند در روند تحولی معماری به طور فعالانه شرکت کند.
در رابطه با کاربری تاریخ نگاری سه نوع گرایش متمایز را می توان تشخیص داد:
الف: آنهایی که تاریخ معماری را یک دیسیپلین مستقل می دانند و آن را نوعی معلومات عمومی مفید برای حرفه معماری تلقی میکنند (گرایش آکادمیک اغلب دانشگاهها)
ب: آنهایی که تاریخ را اصولا" مناسب برای تدریس نمی دانند (معلمان Bauhaus)
ج:کسانی که تاریخ را منبع فرم ها و ایده های معماری می دانند (کسانی مانندRob Krire Aldo Rossi Giorgio Grassi و ...)
در حقیت هر سه برخورد می توانند به طور همزمان صحیح و یا غلط قضاوت شوند. ارتباط تاریخ معماری و حرفه معماری پدیده پیچیده ای است که به دیالکتیک بین زاویه دید تاریخ نگاری و نوع برداشت از تاریخ وابسته است. برای مثال تاریخ نگاری کلاسیک و سبک شناسانه به دلیل نکته بر جنبه زیبایی شناختی و گذرای معماری نمی تواند به طور مستقیم به عمل طراحی معماری مربوط شود. نتیجه چنین ارتباطی اکلکتیسم تاریخ گرایانه است. تاریخ نگاری نشانه شناسانه (برای مثال آثار Chirstian Norberg Schivz ) که عمل طراحی و عکس العمل انسانها در مقابل معماری را از دیدگاه حسهای ابتدایی و کم و بیش ثابت انسانها بررسی می کند می تواند به صورت مستقیم تری در کار طراحی مورد توجه قرار گیرد
صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...

